اروپاجهانگردیسایکل توریسمفرانسه

تور سایکل توریسم اروپا روز سی و پنجم

روز سی و پنجم

تروی

دوشنبه 23 فروردین – 11 April

فقط یک دست نامرئی میتونه راه رو نشونت بده ! میتونه جاهایی ببره که فکرشم نمی کنی. چیزایی رو نشونت بده که قلبت رو آروم کنه. فقط کافیه شروع کنی به حرکت و چشماتو باز نگه داری تا آنچه نادیدنی ست آن بینی …

صبح شعاع نور آفتابی که تازه از دامن افق متولد شده و دست نوازشگرش رو از پنجره آورده داخل اتاق ، بیداری رو بهمون هدیه می کنه. دوربین رو برمیدارم و میرم سراغ طلوع . مزرعه روی تپه با آسمون گره خورده و خوشه های سبز گندم با نسیم صبحگاهی به رقص دراومدن. هوا ابریه و فقط چند دقیقه فرصت هست تا از منظره طلوع لذت ببریم. به زودی آفتاب خودشو به پشت ابرها میرسونه و ناپدید میشه.

1

2

3

الیزابت دیشب رو تا دیروقت پشت کامپیوترش مشغول کار بود و الانم تو خواب نازه. ما هم بدون هیچ سر و صدایی وسایلامون رو جمع می کنیم و میریم طبقه پایین و به یک چایی قناعت می کنیم. دوچرخه هامون رو سوار میشیم و میزنیم به راه. باید هجده کیلومتر رو تا شاتیلون برگردیم و مسیرمون رو به سمت Troyes  (ت قوی) ادامه بدیم. جاده از همیشه خلوت تره و اطرافمون پره از مزارع و روستاها با خونه هایی که سقف شیروانی نوک تیز دارن و کشاورزایی که با ” بونژوق ” بهمون سلام و صبح بخیر میگن .

4

از کنار مزرعه ای رد میشیم که دو تا اسب داخل محوطه ش مشغول چرا هستن. میریم سمت حصار تا دورادور ازشون عکاسی کنیم که اسب ها هم بهمون علاقه نشون میدن و سریع خودشون رو به طرف دیگه حصار میرسونن ! یکیش از نژاد اسب های کوتوله ست و هم قد دوچرخه هامونه واون یکی از یه اسب معمولی خیلی بلند تر هست و جثه بزرگی داره بطوریکه تو دل آدم دلهره ایجاد می کنه. چند تا عکس می گیریم و در حالیکه اسب کوتوله مشغول جویدن فرمان دوچرخه نیماست دوچرخه ها رو نجات میدیم و میریم سراغ بقیه مسیر.

5

6

7

ابرهای سیاه که روبرو میان با شدید شدن وزش باد خیلی زودتر از آنچه فکر می کردیم خودشون رو به ما میرسونن و چنان بارون شدیدی شروع به باریدن می کنه که تا بیایم پانچوها رو دربیاریم حسابی خیس شدیم. یه چند دقیقه ای توی نزدیک ترین ایستگاه اتوبوس پناه می گیریم ولی از پایان بارندگی خبری نیست. به راهمون ادامه میدیم و گاهی وقتا حوضچه های آبی که توی گودی پانچوها ایجاد شده رو خالی می کنیم !

8

9

10

به تروی میرسیم و تقریبا بارش تموم شده. هوا پاک تر و زیباتر از قبل شده و حجم زیبایی ها دوبرابر. آدرس دوستمون روماین رو پیدا می کنیم و خسته از یک روز پرجنب و جوش توی اتاقمون کمی استراحت می کنیم. هنوز ناهار نخوردیم و روماین هم توی یخچالش باد میوزه ! روماین میره که برای شام خرید کنه و منم از وسایلای داخل خورجین ها برای خودمون ناهار درست می کنم. محض احتیاط همیشه یه چیزایی تو خورجینامون هست چون بعضی وقتها توی راه نمیشه مغازه یا رستورانی پیدا کرد .

روماین برمی گرده و کمی با هم گپ میزنیم. فارغ التحصیل رشته مدیریت هست و کارهای پروژه ای انجام میده. داخل آپارتمانش همه چیز بهم ریخته ست چون مشغول تعمیرات خونه و ساختن یه تراس زیباست. خونه ش از خونه های قدیمیه که نمونه ش رو تو مناطق توریستی شهرها زیاد دیدیم. با چهارچوب چوبی که اغلب با همون شکل قدیمیشون حفظ و نگهداری میشن.

راه میافتیم سمت مرکز شهر که پای پیاده هم قابل دسترسه. از یه مرکز راهنمای گردشگران چند تا نقشه می گیریم و جاهایی که می خوایم بازدید کنیم رو اولویت بندی می کنیم. از کلیسای جامع که سقف نوک تیزش مثل نوک مداد ، تیز و سیاه رنگه و از دور دستها هم قابل رویته دیدن می کنیم.زیباترین قسمت شهر مربوط به معماری خونه های قدیمیه که هر کدوم به رنگی هستن و در کنار خونه ها و ساختمون های دیگه منظره زیبایی رو بوجود آوردن. سعی شده در ساختن خونه های جدید همان اسلوب قدیم رعایت بشه تا چهره شهر یکدست به نظر بیاد.

11

12

13

علاوه بر خونه ها ، تروی تعدادی قلعه و کلیسای زیبا داره بعلاوه مدارس قدیمی و خیابون هایی که به خودی خود دیدنی هستند. داخل یکی از میدان ها گلهای لاله ی واژگون نظرمون رو جلب می کنه. توی گلدان های بزرگی این گلها رو در رنگ های زرد و قرمز کاشته و در معرض دید عموم گذاشتن . یاد لاله های واژگون مظلوم سهند میافتیم که هر ساله بدست مردم تارومار میشن. تو خرداد ماه جنازه گلها رو میشه تو جاده های خاکی اطراف سهند دید که قربانی یه هوس زودگذر شدن یا به بهانه ساختن داروهای گیاهی ریشه کن شدن.

14

15

برمی گردیم سمت خونه که روماین با وسواس خاصی مشغول تهیه شام هست. داره لازانیا درست می کنه. هر از چند دقیقه میره پشت کامپیترش تا به کارش برسه. توی زنگ تفریحشم میره سر وقت نجاری و رنگ کاری و تراس نصفه نیمه ش ! بساط شام رو توی همون تراس نصفه نیمه می چینیم که قبل از هرچیز گلهاشو ردیف کرده. لازانیا رو واقعا خوشمزه درست کرده. از یه پسر مجرد چنین دستپختی بعیده !

 

 

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هشت + 11 =

بستن
بستن