آسیاجهانگردیسایکل توریسم

سفر به آسیای باختری(روز اول)

سفر به آسیای باختری(روز اول)

سفرنامه آسیای باختری

روز اول (مراغه به حویق)

سوم اسفند 1397-22 فوریه 2019

چرا یکهو سر از آذربایجان و گرجستان و ترکیه درآوردیم ؟! یه داستان طولانی پشتشه که در طول سفر خواهیم گفت. وقتی مقصد سفر به یکبارگی عوض شد و در آخرین لحظه تصمیم گرفتیم به کشورهایی سفر کنیم که دم دستمون بودن و دنگ و فنگ ویزا و سفارت نداشتن بالتبع اهدافمون و تمام رویه های سفرمون هم عوض شد. یکی از مهم ترین هدفهامون تبدیل شد به دیدن آدم ها. اونم آدم هایی از جنس سادگی و مهربانی که نیاز شدیدی به دریافتش داشتیم. بعد از ماجراهایی که قبل سفر برامون اتفاق افتاد نیاز داشتیم جایی بریم و کسانی رو ببینیم که سرشار از خوبی هستن . برای این منظور سعی کردیم مسیرهای روستایی و بکر رو برای رکاب زنی انتخاب کنیم .

جمعه روزی قبل از طلوع آفتاب دوچرخه ها رو گذاشتیم توی باربند ماشین و وسایلا رو جوری جاسازی کردیم که برای سه نفر هم فضای نشستن فراهم بشه. با مامان نیما خداحافظی کردیم و نگاه های غمبارش رو که با لبخندی پوشونده بود رو پشت پیچ کوچه جا گذاشتیم. رفتیم یه محله پایین تر خونه وحید قربانی عزیز که قرار بود تا مرز باهامون بیاد و ماشینو برگردونه. راه درازی تا آستارا داشتیم و وحید می بایست همه این راه رو تنهایی برگرده تا مراغه.

اماده سفر با دوچرخه

از تبریز رفتیم سمت اهر و وارد حوزه اردبیل شدیم. باید گردنه حیران رو پشت سر میذاشتیم و این گردنه تمام سال زیباست. حتی اون موقع هایی که برف مسیرشو بسته ! از محیط کوهستانی و سرد وارد منطقه ای جنگلی و گرم و ساحلی میشیم. تنوع طبیعی قابل توجهی توی استان اردبیل هست که گردشگرای زیادی رو به خودش جذب می کنه مخصوصا که تو فصل گرم سال هوای خنکی داره. از آستارا باید میرفتیم پایین تر. سی کیلومتر توی نوار ساحلی پیش میریم تا به خونه دوستمون سیما برسیم. یه خونه ویلایی بزرگ دارن با یه باغ بزرگ کیوی در کنارش . والدین سیما راهنمایی مون به داخل و یه سوییت کامل رو در اختیارمون میذارن. خونه های ساحلی اغلب یه همچین سوییت هایی رو دارن که مردم محلی برای اینکه کمک درآمدی باشه این سوییت ها رو به مسافرها اجاره میدن. ولی سوییت خونه خانواده سیما برای دوچرخه سوارها رایگانه .

هر چه به وحید اصرار می کنیم که شب رو همونجا بمونه و فردا صبح برگرده قبول نمی کنه. بعدنا برامون تعریف کرد که موقع برگشت از مسیر خلخال رفته که خورده به برف و بوران و مسیر مسدود. دوباره کلی راه برگشته تا آستارا و از اونجا به زور تا نیمه شب خودشو رسونده تبریز. در هر حال توی مناطق کوهستانی و توی فصل سرما نباید بی گدار به آب زد.

حویق

سیما که عصری از باشگاه برگشت خونه دیدیم یه دختر هجده ساله ست ! یه آدم کاملا اجتماعی و عاشق سفر. برامون تحسین برانگیز بود که دختری با این سن کم جرات داره دوچرخه سوارهای سراسر دنیا رو مهمون کنه و تازه والدینشم حسابی مشوق و پشتیبانش هستن. با هم رفتیم تا ساحل که فاصله کمی تا خونه داشت. ساحل خلوت بود و چند نفر توی یه آلاچیق جشن تولد گرفته بودن. بادکنک هاشون رو باد توی هوا به رقص درآورده بود و پشت این منظره هم آفتاب در حال غروب بود. سیما می گفت تا چن سال پیش فوک ها از سمت روسیه میومدن تا همین سواحل ولی بخاطر شکار بی رویه دیگه امروزه اثری ازشون نیست.

غروب
ساحل

برمی گردیم خونه و یه شام عالی در انتظارمونه. والدین سیما خوشحالن که یه زوج دوچرخه سوار ایرانی رو مهمون کردن و میتونن سوالایی که نمیشد از خارجیا پرسید رو بپرسن. اونا هم مثل بسیاری از علاقمندان سفر و دوچرخه سواری دوست داشتن بدونن ما پول سفرهامون رو چجوری جور می کنیم ، آیا دولت بهمون کمک می کنه ، کارمون چیه و چطوری میتونیم کارمون رو برای مدت طولانی رها کنیم و بریم سفر ، خانواده هامون با این قضایا مشکل ندارن ، جامعه چی ، اتفاق بدی تو مسیر برامون نمی افته مثلا دزدی یا حمله حیوانات یا حتی آدم ها ، و کلی سوال دیگه که با کمال میل بهشون جواب میدیم. چون سایکل توریسم یه سبک سفری جدید تو ایرانه و آدم ها در مواجهه با چیزای جدید دو گروه میشن ، یا در برابرش جبهه می گیرن یا علاقمند میشن راجع بهش بیشتر بدونن و چه بسا خودشونم واردش بشن.ما  وقتی به سوالا جواب میدیم خیلی هم خوشحالیم چون اینجوری مطمئنیم که چند نفر علاقمند جلومون وایستاده. البته گزارش هایی از این دست به همه سوالای بالا جواب میده. ما همه اتفاقات ریز و درشت سفرمون رو توی گزارش های روز به روز می نویسیم با این امید که به درد کسی بخوره.

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

15 − هشت =

بستن
بستن