آسیاترکیهجهانگردیسایکل توریسم

سفر به آسیای باختری(روز بیست و نهم)

روز بیست و نهم (سوما-Soma) دوم فروردین 98-22 مارس 2019

سفرنامه آسیای باختری – ترکیه

روز بیست و نهم (سوما-Soma)

دوم فروردین 98-22 مارس 2019

 

امروز روز استراحت و تمیزکاریه ! با دعوت بیرجان میزبان مهربانمون یه روز بیشتر توی سوما می مونیم و کلی کار عقب افتاده داریم که باید انجامشون بدیم. بیرجان صبح زنگ زده و سفارش اکید کرده که هیچی نباید توی یخچال بمونه ! یخچالی که تازه رفته خرید و حسابی پرش کرده.

صبحانه رو می خوریم و یه سر میریم اطراف رو بچرخیم. نیما بدجور عاشق قهوه جوش های ترکیه ای شده . یه ظرفه شبیه شیر جوش که باهاش قهوه ترک درست می کنن. دونه های قهوه ترک با قهوه های دیگه متفاوته . رنگش قهوه ای نه چندان پررنگه و ته مایه شیرین داره. توی فنجان های کوچک سرو میشه و تهش پودر قهوه باقی می مونه که بعضی جاها باهاش فال می گیرن.

چند تا مغازه سر میزنیم برای خریدن قهوه جوش ولی اون مدلی که خوشمون اومده رو ندارن. یه سر به بازار محلی میزنیم و چند تا فروشگاهم بالا پایین می کنیم تا وسایل مورد نیاز برای توی راهمون رو بخریم.

شهر سوما به ذغال سنگش معروفه که بهش الماس سیاه میگن . بجز طبیعتش جای چندانی برای دیدن نداره.

توی این روزهای منتهی به انتخابات هم نمیشه زیاد توی خیابونا چرخید. ماشین هایی که با بلندگوهای گوش خراش کاندیداهای خودشون رو تبلیغ می کنن توی هر خیابونی مشغول گزافه گویی هستن و آرامش محیط رو به هم میزنن.

برمی گردیم خونه و نیما مشغول سرویس دوچرخه ها میشه. منم برای تعدادی از میزبانهامون فیدبک میذارم و ازشون تشکر می کنم.

از شام دیشب کلی غذا مونده که برای ناهار گرمش می کنیم و بیرجان دوباره زنگ میزنه که حتما تاتلی های توی یخچال رو بخورید ! تاتلی به شیرینی اطلاق میشه که اغلب ترکیه ای ها عادت دارن بعد از غذا بعنوان دسر میل کنن.

روی یخچال نشانی از هر کشور و شهرهای مختلف ترکیه وجود داره. مگنت هایی که یادگار سفرهای متعدد بیرجان و پسرش هستن. و البته یادگاری هایی از سایکل توریست هایی که مهمون این خونه بودن. کارت ویزیت چند تا از دوستان ما هم هست . کسانی که طی سفرشون به دور دنیا به خونه ما هم اومدن .

یه عکسی روی دیوار آشپزخونه هست که عاشقش شدم. عکسی از یه کوچه با یه چرخ و فلک دستی و کلی بچه قد و نیم قد . یه عده شون سوار چرخ و فلکن و گویا خوشبخت ترین موجودات روی زمینن. یه تعدادم اونایی که سواره هستن رو تماشا می کنن. بعضی با حسرت و بعضی در حال انتظار. انگار زمان متوقف شده و این بچه ها دارن توی ناب ترین لحظه تمام ادوار تاریخ مهم ترین کار جهان رو انجام میدن. انگار تمام لذت ها ، حسرت ها و احساس های ناب توی همین یه لحظه جمع شده. عکس رو پسر بیرجان توی استانبول گرفته و سیاه و سفید چاپش کرده ولی بدون هیچ توضیحی این عکس یه نوستالوژی برای تمام آدم هاست.

بقیه روز توی فضای مجازی هستیم و برای دوستانی در ادامه مسیر ایمیل میفرستیم ، گزارش مینویسیم و نقشه ها رو بررسی می کنیم. نیما البته کارهای دیگه ای هم داره. به سرش زده حالا که توی ترکیه هستیم یه خرید اینترنتی انجام بده . یه چیزی که رویای سفر با دوچرخه کوهستان در دل کوهها برای مدت طولانی رو تحقق ببخشه. باید با دوستمون ودات برای تحویل گرفتنش هماهنگ بشیم. ودات از دوستان کوهنوردمون توی ترکیه ست و تو این سفر قراره ملاقاتش کنیم . نیما که برای دیدن ودات لحظه شماری می کنه.

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ده − 7 =

بستن
بستن