اروپابلژیکجهانگردیسایکل توریسمشهرگردیمکانهای دیدنی

تور سایکل توریسم اروپای شمالی (روز هفتم)

تور سایکل توریسم اروپای شمالی (روز هفتم)

روز هفتم (بروکسل- Brusels) -بلژیک

سه شنبه 1 فروردین  96

21 مارس 2017

شب رو حسابی خوابیدیم و صبح تا 8 توی رخت خواب بودیم. وقتی رفتیم پایین همه رفته بودن و صبحانه روی میز آماده بود. انواع مربای میوه های عجیب و غریب که اسمشون رو فقط توی لغت های انگلیسی یاد گرفته بودیم ! دیروز اریک جای وسایلا رو توی آشپزخونه نشونمون داده بود برای همین براحتی وسایل چایی رو روبه راه کردیم و چایی درست کردیم. خوشبختانه این خارجیا چون تعارف کردن بلد نیستن آدم باهاشون خیلی راحته ! سر همین تعارف نکردنه که خودشون میرن تا به کار و زندگیشون برسن و خونه شون رو در اختیارمون میذارن تا ما هم طبق برنامه خودمون پیش بریم. برنامه امروز گردش داخل شهره.

وسایل مورد نیازمون رو برمیداریم و میریم بیرون. چند تا خیابون رو رد می کنیم ولی هوا خیلی سرده و ما با وجود پوشیدن گرمکن هامون بازم احساس سرما می کنیم. ضمنا معده من درد شدیدی داره که نمیذاره قدم از قدم بردارم.این درد بخاطر تغییر آب و هوا و تغییرات مزاجی طبیعیه و چند روز طول می کشه تا بدن به شرایط جدید عادت کنه. ناچارا برمیگردیم خونه تا مجهزتر بشیم. کاپشن های پر رو می پوشیم که در هر سرمایی نجاتبخش آدمه ولی چون توی خورجین ها موندن حسابی چروک شدن . یه پک کامل از داروهای احتمالی مورد نیازمون رو با خودمون آوردیم و از توشون قرص مربوط به معده درد رو درمیارم و استفاده می کنم که نیم ساعته اثر می کنه. نقشه های کاغذی شهر رو هم برمیداریم تا راحت تر مکان های دیدنی رو پیدا کنیم.

نزدیک خونه یک میدان بزرگ هست که دوتا برج و یه قلعه توش قرار داره که تبدیل به موزه شده. دور و برش رو وارسی می کنیم و میریم سمت دیگه میدان و راهمون رو به سمت مرکز قدیمی شهر ادامه میدیم. از کوچه های باریک رد میشیم و مردم رو تماشا می کنیم که از هر رنگ و نژادی هستن. از هر ملیتی و هر زبانی میشه پیدا کرد. مغازه ها هم خیلی متنوع هستن. انگار این کشور مهاجرهای زیادی می پذیره که انقدر تنوع نژادی توش زندگی می کنن.  مغازه های هندی و چینی و عربی ، با طراحی هایی مخصوص کشور خودشون که اغلب محصولات خاص همون کشور رو بفروش میرسونند.محض کنجکاوی و تفریح از یه مغازه بزرگ هندی دیدن می کنیم که مجسمه بودا رو جلو مغازه گذاشته و از داخلش بوی عود میاد و آهنگ ملایم مخصوص مدیتیشن رو پخش می کنه. همه چیز خیلی گرونه و البته سایز وسایل خیلی بزرگه.

از یه مغازه سوغاتی فروشی چند تا یادگاری بلژیکی می خریم و متوجه میشیم صاحب مغازه فارسی بلده. یه مهاجر افغانستانیه که کمی باهاش گپ میزنیم و سال نو رو بهش تبریک میگیم. میگه افغان های زیادی توی بلژیک و جاهای دیگه زندگی می کنن و همگی بخاطر شرایط بد افغانستان بوده که مجبور به مهاجرت شدن. منظورش رو از شرایط بد درک می کنم. اخیرا با خوندن کتاب بادبادک باز که راجع به افغانستان نوشته شده اطلاعات خوبی از این کشور دستگیرم شد.

 ازش خداحافظی می کنیم و میریم سمت میدان قدیم شهر یا گراند پالاس که مهم ترین جاذبه توریستی این شهر به شمار میاد. یک میدان وسیع با ساختمان های قدیمی و بلند در اطرافش که قدمت ساختمان ها به قرن هفدهم برمی گرده. اغلبشون بازسازی شدن چون در جریان جنگ هایی که بلژیک با فرانسه داشت خیلی از آثار باستانیش تخریب شد. ساختمان ها با رنگ طلایی روی لبه طاقچه های بیرونی و کنگره سقف ها تزیین شدن و مجسمه های متنوعی روی هر کدومشون به چشم می خوره. محوطه سنگفرشه و گوشه و کنار پر از رستوران ها و توریست هایی از کشورهای مختلفه.

اینجور مکان ها برای هر کسی مفهومی داره و هر کس به دلیل خاص خودش دوستشون داره. برای من هم چنین جاهایی جذابیت زیادی داره چون مملو از آدم هاست. آدم های مختلف که حواسشون بهت نیست و من میتونم با خیال راحت یه گوشه بایستم و از هر حالتی و هر چهره ای عکاسی کنم ! آدم ها وقتی حواسشون مشغول چیزای دیگه ست حالات جالبی دارن.مخصوصا بچه ها .

این میدان شش تا خیابون باریک داره که یکی شو انتخاب می کنیم تا به مکان دیگه ای برسیم. داریم دنبال یه مجسمه می گردیم که تمثالش روی همه سوغاتی های بلژیکی هست و گویا معروفیت زیادی داره.توی مسیر از چندین مغازه جالب دیدن می کنیم و ازشون عکاسی می کنیم. بعد از پشت سر گذاشتن چندین خیابون به محل مورد نظر میرسیم ولی آنچه می بینیم حسابی میزنه توی ذوقمون ! مجسمه مورد نظر یه پسر بچه برنزیه که مشغول کثیف کاری توی حوض زیر پاشه. ارتفاعش به یک متر هم نمیرسه و این همه ملت رو سر کار گذاشته !

البته مجسمه اصلی توی موزه نگهداری میشه و به مانکن پیس(Manneken Pis) معروفه. هر ساله به مناسبت های مختلف لباس های مختلف تن این بچه می کنن و جشن می گیرن. بطوریکه الان یه کمد بزرگ پر از لباس داره ! مجسمه و توریست ها رو به حال خودشون میذاریم و از خیابان های باریک و دراز خودمون رو به نزدیکی های خونه میرسونیم تا ناهار بخوریم. همه جا پر از رستوران هاییه که غذای حلال سرو می کنن و مشخصه اینجا مسلمان زیاد داره. تو یه رستوران غذا می خوریم که قیمت هاش خیلی مناسبه بطوریکه کل پرداختی مون 8 یورو شد.

قبل رفتن به خونه یه سر میریم فروشگاه تا برای فردامون کمی خرید کنیم و عصر هنگام برمی گردیم خونه و در کنار خانواده اریک اوقاتمون رو سپری می کنیم.

 

 

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شش − 3 =

بستن
بستن